محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4347

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وقتى آنجا رسيد خالد بن عبد الله محبوس بود . حيان نبطى شبانگاه يوسف را بديد و به دو خبر داد كه وليد آهنگ آن دارد كه عبد الملك بن محمد بن حجاج را ولايتدار كند و يوسف ناچار بايد ترتيب كار وزيران وى را بدهد . يوسف گفت : « يكدرم ندارم . » گفت : « پانصد هزار درم پيش من هست ، اگر خواهى از آن تست اگر خواستى وقتى ميسر بود پس مىدهى . » يوسف گفت : « تو قوم و منزلتشان را به نزد خليفه بهتر مىشناسى ، به ترتيب اطلاع خويش اين مبلغ را ميان آنها پخش كن . » گويد : حيان چنان كرد و وقتى يوسف پيش خليفه مىرفت ، قوم وى را بزرگ مىداشتند ، حيان به دو گفت : « صبحگاه پيش وليد مرو ، هنگام شب برو و از زبان جانشين خويش نامه اى به خودت بنويس به اين مضمون كه وقتى اين نامه را مىنويسم فقط بر قصر تسلط دارم » و وقتى پيش وليد مىروى ، نامه را مهر زده و سر - بسته همراه ببر و براى وى بخوان و به ابان بن عبد الرحمان نميرى بگوى تا خالد را با چهل هزار هزار از او بخرد . » گويد : يوسف چنان كرد . وليد به دو گفت : « سوى عمل خويش باز گرد . » ابان به دو گفت : « خالد را به من تسليم كن و من چهل هزار هزار درم به تو مىدهم . » گفت : « كى ضامن تو مىشود ؟ » گفت : « يوسف . » به يوسف گفت : « ضامن وى مىشوى ؟ » گفت : « خالد را به من بده و من او را بپرداخت پنجاه هزار هزار وادار مىكنم . » گويد : پس وليد ، خالد را به يوسف داد كه او را در محملى بى فرش ببرد .